نیمه’سوخته

یادداشت های آیت دولتشاه

 محمد هاشم اکبریانی

داور بخش مجموعه داستان چهارمین دوره جایزه هفت اقلیم

هر گاه عده‌ای بر آن باشند تا ادبیات را به صورت انحصاری در دست بگیرند و دیگران را از گردونه خارج کنند تنها این حرکت‌های مستقل هستند که می‌توانند چنین جریاناتی را از رسیدن به اهدافشان باز دارند. متاسفانه ثروت و امکانات بسیار ناچیزی در اختیار جریانات مستقل است. آن‌ها حتی از سهمی که حق آن‌هاست و لازم است از ثروت عمومی به آن‌ها تعلقگیرد، بهره‌ای نمی‌برند و این کار را بسیار مشکل می‌کند. با همه این‌ها نباید فراموش کرد که منبع قدرت، تنها ثروت نیست بلکه اعتبار اجتماعی نیز در ظهور این قدرت سخت موثر است. به همین جهت جریانات مستقل ادبی همیشه به عنوان وزنه‌ای در ادبیات ایران مطرح و صاحب قدرت بوده‌اند. جریانات مستقل باعث شده‌اند واژه‌هایی خارج از اراده کسانی که ادبیات را صرفا برای خود می‌خواهند در صفحات، جاری شوند. شان و جایگاه جایزه‌های ادبی مستقل را هم باید در همین چارچوب تحلیل کرد. باید گفت هر جایزه‌ای که راه بیفتد انحصار، بیشتر تَرَک برمی‌دارد. امروز، آینده دیروز است و اگر جریانات مستقل دیروز نبودند امروز هم شاهد همین حد از ادبیات نبودیم. بنابراین اگر از همین جا به آینده نگاه کنیم به وضوح شاهد تاثیرگذاری جریانات مستقل کنونی بر ادبیات سال‌های بعد خواهیم بود و همین آینده کم و بیش روشن است که دل را خوش می‌دارد و دست را به نوشتن امیدوار می‌سازد. اما از زاویه‌ای دیگر هم می‌توان ادبیات مستقل را به تماشا نشست. در نگاهی کلان‌تر حرکت‌های ادبی چون جایزه «هفت اقلیم» بخشی از حرکتی است که به تقویت نهادهای مدنی می‌انجامد. متاسفانه امروزه ذهنیت بسیاری از افراد بر این مبنا شکل گرفته که نهاد مدنی در سیاست خلاصه می‌شود و تنها حزب و گروه سیاسی هستند که نهاد مدنی را می‌سازند در حالی که هر جریان مستقل در هر حوزه‌ای می‌تواند در این چارچوب بگنجد. اگر یک حزب، نهاد مدنی است بی‌شک انجمنی که صرفا در پی منافع صنفی خود است نیز همین معنا را می‌دهد. بر این اساس جوایز ادبی را باید در زمره نهادهای مدنی قلمداد کرد که در باز کردن فضا و حفظ آن نقش بسزایی دارند. جایزه هفت اقلیم با همین چند دوره‌ای که برگزار کرده جایگاه خود را به عنوان یک نهاد مدنی و بدون وابستگی به مراکز صاحب قدرت و ثروت تثبیت کرده است. امیدوارم همه ما بتوانیم با فشردن دست دوستانی که این حرکت را پایه‌گذاری و تداوم بخشیده‌اند به وظیفه خود در قبال ادبیات مستقل عمل کنیم.

+ نوشته شده در  هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18  توسط آیت دولتشاه  | 

یادداشت محمد کشاورز

دبیر داوران بخش مجموعه داستان جایزه هفت اقلیم

تدارک وتداوم هر جایزده ادبی برای ما اهالی ادبیات اینجا واکنون همان افروختن شمع است و زنده نگاه داشتن شعله ی روشنی بخش .چه هنگامی که به عنوان بانی با شوق وذوق جایزه را تدارک می بینیم.یا آن گاه که اثری را برای داوری می فرستیم ویا زمانی که داوری می کنیم.ویا وقتی که به دعوت برگزارکنندگان در جشن اهدا جوایز شرکت می کنیم. همه به گونه ای در افروختن وروشنایی بخشیدن به این شمع شریکیم.آن هم در زمانه ای که هجوم تاریکی ازهمه سو سعی در محو جلوه های هنروادبیات ما دارد. هر کدام از ما که دل در گرو بالندگی ادبیات این مرز وبوم داریم. بی شک جایزه مان را تنها در رای داوران یا گرفتن تندیس وتقدیر نامه ومبلغ نمی دانیم ، جایزه واقعی ما که به عشق نوشتن پا به این میدان بی مزد وپر مخاطره نهاده ایم دمی چشم گشودن در روشنایی همین شمع است وروشنایی شمع های دیگری که دیگر عاشقان برمی افروزند. همانقدر که با قلم وقدممان تلاش کرده ایم که این جایزه یا دیگر جوایزادبی سرپا بمانند.چه وقتی ستایششان کرده ایم وچه زمانی که با دیدن کاستی ها واشتباهاتشان زبان به انتقاد گشوده ایم در هر دو حال کمک کرده ایم تا اکسیژن برسانیم برای تنفس این شعله های کوچک. جایزه ادبی هفت اقلیم تلاش می کند تا به دور از حاشیه پردازی وضمن احترام به همه آفرینشگران ادبیات داستانی با شعله کوچکی که به همت شمااهالی ادبیات برافروخته در حد توان روشنی بخش راهی باشد که دوستداران داستان عاشقانه رهرو آنند.

+ نوشته شده در  هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16  توسط آیت دولتشاه  | 

چهارمین دوره هفت اقلیم هم تمام شد. تفاوت این دوره با دوره های پیشین، نظم و آرامشی بود که در فضا موج می زد. همه چیز به موقع، همه ی کارها سر وقت و اختتامیه هم تمیز برگزار شد. در این راه حضور چند دوست بسیار موثر و دلگرم کننده بود. چند نفری هم از راه دور کمک می کردند که دست مریزاد به همه و خدا قوت می گویم. توی اختتامیه گفتم، اینجا هم از این دوستان تشکر می کنم:

دورانی که یک سال با ما همراه بودند و بی هیچگونه چشمداشتی ما را یاری کردند:

عباس عبدی، محمد کشاورز، بلقیس سلیمانی، کوروش اسدی، سودابه اشرفی، محمد هاشم اکبریانی

دوستانی که مستقیمأ در بخش اجرای جایزه به ما کمک کردند:

لیلا پیروی، حجت عزیزی، روناک محرابی، جواد ماهزاده، نجمه سجادی، آناهیتا حداد،علیرضا بهرامی، بهاء الدین مرشدی

دست اندرکاران مجموعه برج میلاد و مرکز همایش ها:

آقای هوشیار، خانم سلیمان نژاد، آقای بی آزار، خانم ثریا و...

دوستانی که در تامین جوایز با ما همراه بودند:

خانم تکین حمزه لو، آقای احمد مرتضایی فرد، آقای فرنام

+ نوشته شده در  پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17  توسط آیت دولتشاه  | 

زاوان قوکاسیان برای ماها که توی سال های دانشگاه الزام داشتیم که عاشق بیضایی باشیم و  گریبان چاک مطالب مربوط به او، آدم آشنایی است. بعدها هم که بحث فیلم بینی و نقد خواندن پیش آمد، زاوان قوکاسیان کماکان عنصر ثابتی در مطالعات ما بود. و زاوان قوکاسیان چند روز پیش چشم از جهان فرو بست. خدایش بیامرزاد.

مرگ لاجرم است. ناگزیر است و حقیقت. اما عکس العمل یاران و دوستان زاوان به درگذشتش شگفت آور بود. اگر اینها نبودند و اطلاع رسانی و همدردی شان نبود گمان نکنم مرگ این منتقد و پژوهشگر، بیشتر از مرگ و میرهای اهالی فرهنگ و هنر در همین سال جاری رخی نشان می داد. نهایتأ هم با سه چهار نفر زیر تابوت اش، غریبانه، در گوشه ای دور افتاده از قطعه ی هنرمندان آرام می گرفت و تمام. این جادوی اصفهان است. این جادوی شهری است که انسان ها معنی یک واحد زده ندارند. جادوی شهری است که دوستی و رفاقت و انسانیت هنوز در آن زنده است. چقدر خوب که زاوان اهل پایتخت نبود. چقدر خوب که دوستانی مثل علی خدایی و دیگران دارند. چقدر خوب که رفاقت شان بسته به منافع شان نیست.

+ نوشته شده در  چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18  توسط آیت دولتشاه  | 

+ نوشته شده در  سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14  توسط آیت دولتشاه  | 

نفرات برگزیده و شایسته تقدیر چهارمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم عصر امروز در مراسم اختتامیه این جایزه معرفی شدند.

به گزارش خبرنگار مهر، مراسم اختتامیه و معرفی برگزیدگان چهارمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم، عصر امروز ۲ اسفند در مجموعه برج میلاد تهران برگزار شد.

در بخش مجموعه داستان «عاشقانه مارها» نوشته غلامرضا رضایی به عنوان اثر شایسته تقدیر و «آب و هوای چند روز سال» نوشته آئین نوروزی به عنوان اثر برگزیده معرفی شد.

در بخش رمان هم «تاریک ماه» نوشته منصور علی مرادی به عنوان اثر برگزیده معرفی شد.

+ نوشته شده در  دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10  توسط آیت دولتشاه  | 

بلآخره هر شروعی پایانی دارد. پایان این هفت اقلیم هم امروز است و دفتر چهارم هم برای همیشه بسته می شود. دعوتید به جشن پایانی هفت اقلیم.

برج میلاد-سالن شماره یک مرکز همایش ها-ساعت 4 عصر

+ نوشته شده در  یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16  توسط آیت دولتشاه  | 

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 8  توسط آیت دولتشاه  | 

ساختار جایزه ادبی هفت اقلیم بعد از اختتامیه چهارمین دوره برای همیشه تغییر خواهد کرد. این تغییر اول از همه به مدیریت جایزه  و شکل انتخاب دبیر و داوران آن معطوف خواهد شد. طبیعی است که بخش های زیر مجموعه جایزه هم تحت تاثیر این تغییرات دچار تحول خواهند شد. تغییراتی که اگر اگر درست انجام شوند، بسیاری از نواقص این جایزه و جوایز مشابه را رفع خواهد کرد. اعلام جزئیات بیشتر می ماند برای بعد از اختتامیه، اما به طور قطع و یقین جایزه ادبی هفت اقلیم شکل و شمایل تازه ای به خود می گیرد و تنها چیزی که در آن ثابت می ماند مستقل بودن جایزه است.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18  توسط آیت دولتشاه  | 

مراسم پایانی چهارمین دوره جایزه ادبی «هفت اقلیم» در برج میلاد تهران برگزار می‌شود

به گزارش خبرنگار ایسنا، این مراسم روز شنبه - 2 اسفندماه - ساعت 16 در سالن همایش‌های شماره 1 برج میلاد برگزار می‌شود.

در این مراسم نفرات برگزیده بخش رمان و مجموعه داستان معرفی می‌شوند و به نفرات برگزیده، لوح تقدیر، تندیس جایزه و جایزه نقدی اهدأ خواهد شد.

دبیری این دوره از جایزه به عهده آیت دولتشاه است و عباس عبدی و محمد کشاورز به عنوان دبیر هیئت داوران بخش‌های رمان و مجموعه داستان فعالیت می‌کنند.

به گزارش ایسنا، نامزدهای نهایی در دو بخش مجموعه داستان و رمان در این دوره از جایزه هفت اقلیم به شرح زیر است:

نامزدهای بخش رمان: «هیچوقت» نوشته لیلال قاسمی - نشر چشمه/ «روز حلزون» نوشته زهرا عبدی - نشر چشمه/ «تاریک ماه» نوشته منصور علیمرادی - نشر روزنه/ «بی مترسک» نوشته علی غبیشاوی - نشر نگاه

عباس عبدی، بلقیس سلیمانی و سودابه اشرفی داوران بخش رمان این دوره از جایزه هستند.

نامزدهای بخش مجموعه داستان نیز شامل «عاشقانه مارها» نوشته غلامرضا رضایی - نشر هیلا/ «آب و هوای این چند روز سال» نوشته آیین نوروزی - نشر نگاه/ «پاس عطش» نوشته علی صالحی - نشر ثالث و «فشار آب بر دنیای عجیب دلکو» نوشته هادی تقی‌زاده - نشر روزنه هستند.

داوری آثار بخش مجموعه داستان این جایزه نیز بر عهده محمد کشاورز، کوروش اسدی و محمد هاشم اکبریانی بوده است.

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19  توسط آیت دولتشاه  | 

تمام سختی جایزه یک طرف، سختی این چند روز منتهی به اختتامیه یک طرف. فشاری که به آدم می آید سنگ را آب می کند اما مانده ام چطور من اینقدر راحت و ریلکس ام! اصلأ سال به سال که می گذرد پوست من کلفت تر می شود و هر چقدر فشارها بیشتر می شود راحت تر و سر حالتر می شوم. استرس اما کار خودش را می کند. اصولأ آدم هایی مثل من درگیر نوعی وسواس هستند و وسواس هم هیچ چیز خوبی نیست. وسواس در بهترین شکلش هم اثر تخریبی دارد و باید جلویش بایستم. اینکه فکر می کنم خودم باید یک کار را دست بگیرم که درست انجامش بدهم وسواس است و تجربه نشان داده که دیگران به مراتب بهتر از من کارها را راه می اندازند. امیدوارم روزی اینقدر به خودم مسلط شوم که استرس نداشته باشم. بدون شک آن روز روز شادی من است.

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18  توسط آیت دولتشاه  | 

امروز بعد از سه ماه پرداخت قسط، رفتم و رسمأ بیمه نامه ی عمرم را تحویل گرفتم. طبق این قرارداد، اگر من به هر دلیلی بمیرم مبلغی به عنوان خسارت به خانواده ام پرداخت می شود. بیماری خاصی هم بگیرم مبلغی برای دوا و درمان به خودم تعلق می گیرد. اگر هم سماجت کنم و تا آخرِ این قرارداد سی ساله دوام بیاورم، در نهایت سر شصت هفتاد سالگی رقمی دستم را می گیرد. زمانی که دیگر بودن یا نبودنش فرقی برای آدم ندارد. هرچقدر به عدد و رقم ها نگاه می کنم پر از صفر است و توی عالم اقتصاد صفر بیشتر یعنی خوشبختی بیشتر اما عایدی این بیمه نامه خوشبختی نمی آورد. در هر سه صورت نکبت تمام است.  زود بمیری یک جور نکبت، مریض شوی و بمیری یک جور نکبت و ته تهش هم اگر پیر شوی و چیزی بگیری یک جور نکبت. هر چه فکر می کنم بجز  احساس وظیفه نسبت به آدم های اطراف هیچ شوقی در این بیمه ی عمر نیست! کاری است مثل پر کردن برگه ی اهدا اعضاء بعد از مرگ که لذتش را یکی دیگر می برد و فقدانش را جنازه ی آدم! در واقع نکبتی است که با پول خریداری می شود. بیمه عمر یک جنبه ی وحشتناکتر هم دارد و آن؛ کنار آمدن با مفهوم مرگ و پذیرش آن است. وقتی که قرارداد نهایی را جلوی آدم می گذارند و مجبورت می کنند نام استفاده کننده های بعد از مرگت را بنویسی، میخ آخر هم به تابوت جاودانگی زده می شود و جنابِ مرگ در قامت چند برگه قرارداد برایت عینی می شود. انگار که پیشاپیش گواهی فوت ات را تایید کرده باشی! کلأ چیز دردناکی است این بیمه عمر...

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18  توسط آیت دولتشاه  | 

ظرف یک سال و نیم گذشته چهار بار نقل مکان کردم. هیچکدام هم از سر اضطرار و بیجایی نبوده. تصویر توی ذهن دارم و اندک اندک تلاش می کنم به آن نزدیک شوم. اما تغییرات این یک سال و نیم گذشته آنقدر روی دور تند بوده که انگار چهار پنج سال زمان را خلاصه کرده باشی در یک سال و نیم. به طبع تجربیاتی هم که به دست آورده ام بیشتر از یک سال و نیم است. این دور تند خوبی ها و بدی هایی داشته. خوبی اش این بوده که روی چیزی کلید نکرده ام و زندگی خلاصه شده از بگذار و بگذر... نه دل بستگی به اشیأ، نه مکان و نه آدم ها. بدی اش هم دقیقأ در همین جاست. زندگی و فهم، بیشتر از حرف و حرکت، حاصل مکث و سکوت است. مثل خواب شبانه که ذهن آشفته ی روز را منظم می کند. گمان کنم برای درک یک سال و نیم گذشته باید یک سال و نیم هم بنشینم و به دیوار روبرو خیره شوم بلکه زندگی ام از ریتم فیلم های دوره صامت به فیلم های زمان ناطق برگردد.

+ نوشته شده در  بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 17  توسط آیت دولتشاه  | 

دو روز است که به دلایل کاری مجبورم از سر صبح جلسه کارسی بروم و سر مباحثی که هیچ ارزشی برای من ندارند با ده دوازده نفر آدم مشتاق گفتگو کنم. گلابی های فرهیخته ای که بدون کوچکترین اختیاری، امید دارند که چارت اداری را اصلاح کنند و شایسته سالاری را به حد اعلا برسانند و سیستم اداره را به شکل سیستم های موفق اروپا و امریکا در بیاورند. انگار همین حالا یکی آن بالا نشسته و فقط منتظر است کارشناس ها آسیب شناسی کنند و دستور بدهد که همه را در همان لحظه برطرف کنند. غافل از اینکه این جلسات و این گدرینگ های چرت و پرت گویی، فقط تعریف شده اند برای وقت حرام کردن و امضاء صورت جلسه ی پایانی و پر کردن جدول بیلان کاری. اینطور وقت ها دوست دارم یقه همه را بگیرم و توی صورتشان داد بزنم که هی نفهم، بفهم که همه اینها شوخی است. همه اینها برای این است که تو خودت را جدی بگیری و خیال کنی کار مهمی انجام می دهی. پس حماقت خودت را پشت این لبخندهای ملیح و این سر تکان دادن های رقت انگیز قایم نکن. جالب اینکه همه هم خوشبین اند و فکر می کنند که این دفعه دیگر با دفعات قبل فرق می کند و اتفاق مهمی قرار است بیفتد و اراده ی محکمی برای تغییر اوضاع وجود دارد. 

+ نوشته شده در  بیستم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19  توسط آیت دولتشاه  | 

+ نوشته شده در  نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 17  توسط آیت دولتشاه  | 

مطالب قدیمی‌تر